61
باورنمیکنم
باورنمیکنم آنچه را دیدم
و هرآنچه را که ندیده شنیدم
باور نمیکنم پستی روح به خاطر یک لقمه نان حرام
باور نمیکنم همین اطراف
همین نزدیکی اتفاق می افتد
مردن یک روح در هر لحظه
و تلاطم یک جان در یک لحظه
روحم بالا می آورد
دلم خسته میشود
و مرغ جانم بی محابا خودش را به قفس تنم ، نالان میزند
کاش نبودم و هرگز نشنیده بودم
کاش...هرگز...

+نوشته شده
توسط نازنین |


