تبليغاتX
!مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید

!مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید

!مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید
66

خورشید در می آید

در روزی که وقت من است

و قطار ِ حاوی تنم متوقف میشود

در ایستگاه زمان.

آن روز آسمان آبی تر میشود

و شاید ابرها دست و پایشان را گم کنند

و شاید کمی باران بگیرد...

دستهایم در جیب

و آهنگ کفشهایم در چاله های باران

و صدای سوت قطار...

 

و من بی تفاوت تر از همه

چراغانی چشم هایم را نادیده میگیرم

به دنبال نگاهی  آشنا که هیچوقت نیست

 

سیاه چشم سیاه پوش انتظار می کشد مرا

تا چنگی بزند شاید در میان پریشان ِموهایم

و آنجا پایان من است.

دخترکی با موهای مشکی

مشکی به رنگ کلاغ.

داغ کن - کلوب دات کام
+نوشته شده توسط نازنین |
65

و در سکوت ماشینهای دودی

در فضایی خاموش

چندمتر آدم

و من

با گیسوهایی که به خاک سپردم دیروز...

 

عروسک حنایی چهارسالگی ام ترکم کرده

و دیروز بغض کردم به ناگاه.

و در حجم نامعقولی از قلب در قبرستان تنم،

در لابلای اشکهای بلورینم

خودسوزی فرشته های زمینی را دیدم

با جامهای شراب

در اصطبل خوکهایی صورتی خوشرنگ!

 

عروسک رفت،

لبخندزنان،

و من گیج نشسته بودم آنجا

و راضی بودم انگار

از نابودی خاطره های عشق زمین با دختر آسمان

 

عروسکها رفتنی اند و خاطره هایشان ماندنی

روزها اگر رفتند تو بمان با من، عروسکم ، نازنین!

 

داغ کن - کلوب دات کام
+نوشته شده توسط نازنین |
64

رازهايت زود برملا ميشوند

چشمهاي بي آرايشت را به سادگي ميخوانند

نوبت به من که ميرسد (چرا) تنها ميشوند (؟)

اينجا که مي آيي سخت است،حرف نزدن

گوش کن،

براي با خدا بودن بهانه اي دارم...

 

چه گونه است که من هنوز باور نميکنم سردي زمستان

و بی بهاري پاييز را؟

براي خوب بودن هيچوقت دير نيست

و برای بد بودن وقت هست، شتاب نکن

ابليس دهانم را کمين کرده

دستهايم از دستهایش شل ميشوند

و در تالار بي ستون بي پناهم

خدا را فرياد ميزنم

پشت در تعبير تازه ايست از بهار

در را باز کن

و رد پايت را پاک کن از آدم برفي هاي يخي زمستان

پشت در ايستاده ام

اینجا.

منتظر کسی که منتظرم باشد...

 

داغ کن - کلوب دات کام
+نوشته شده توسط نازنین |
63

روزهای انتظار به سر میرسد

و زمستان پیر کوله بار تجربه اش را،

به دستان بهار جوان میسپارد

و آلبالوهای یخ زده ی درختان

زیر زبان بهار، کم کَمَک  آب میشوند

و زمین خودش را برای پذیرایی

از گنجشکهای تازه نفس مهاجر آماده میکند

و در دقایق آخر همه چیز دست به دست هم میدهد

تا در عرض یک ثانیه، یک سال کهنه تر شویم...

بهار مبارک.

داغ کن - کلوب دات کام
+نوشته شده توسط نازنین |