62
یک قلب صادق،
یک جفت چشم مهربان،
و یک عالمه نفَس ِ تازه
برای شروع کافیست
میتوانیم چشمهایمان را ببندیم،
چراغ جادویی را در دست بگیریم
و با هم 3 آرزو کنیم ...
سهم چند وجبی من از آسمان
پشت پنجره ی اتاقم چشمک میزند،
و خوابهای ندیده ام روزی تعبیر میشود
در روزی که روز من است...
و آن روز طلوع خورشید زیباترین خاطره ام میشود،
اگر تا صبح بیدار مانده باشم...
+نوشته شده
توسط نازنین |
61
باورنمیکنم
باورنمیکنم آنچه را دیدم
و هرآنچه را که ندیده شنیدم
باور نمیکنم پستی روح به خاطر یک لقمه نان حرام
باور نمیکنم همین اطراف
همین نزدیکی اتفاق می افتد
مردن یک روح در هر لحظه
و تلاطم یک جان در یک لحظه
روحم بالا می آورد
دلم خسته میشود
و مرغ جانم بی محابا خودش را به قفس تنم ، نالان میزند
کاش نبودم و هرگز نشنیده بودم
کاش...هرگز...

+نوشته شده
توسط نازنین |


