خدای مهربون و بخشنده!
ازت خیلی متشکرم که یه روزی مثل امروز،
یکی از اون فرشته های لایقت رو سپردی به زمین
تا با مهربونی و سخاوت قلبش،
با نگاه آرامش بخشش
و با همه ی احساس های خوبی که بهم میده
کنارم باشه تا هیچ وقت احساس تنهایی نکنم.

و تو فرشته ی بدون بال!
از تو هم ممنونم که درسناریوی پیچیده و گاهی غمناک زندگیم
نقش بهترین دوستم رو بر عهده گرفتی
و هرجا تنها موندم تو دست گرمتو به طرفم دراز کردی.
به خاطر همه چیز دوستت دارم.
و
تولدت مبارک!
.jpg)
تقویم ورق می خورد
روزها از پس روزها...
زندگی پروانه ای ام خاکستری می شود...
می شوم نقطه ی وسط پرگار
و دنیای همه ی دیگران دور سرم ، چرخان می رقصد
و عاقبت من می مانم
و دایره ای به شعاع تقدیر
من می مانم.
دوستانم تبدیل به فرشته های دوسری می شوند که
از یک سو برای هم لبخند نشخوار میکنیم و
از سویی دیگر پوزخند.
و تنها احساس مشترکمان این روزها خندیدن است...
دست هایم سویی ندارند راهشان را گم کرده اند
و من هرچه دهانم تکان می خورد چیزی جز یک مشت هوا بیرون نمی آید
هوا هم مگر مستجاب می شود؟!
می نویسم...می نویسم...می نویسم...م ی ن و ی س م
دارم تاوان می دهم
تاوان ِ
تاوان ِ

_________________________________
تقویمم را گم کرده ام
ماشین حساب هم کفاف نمی دهد
حساب روزهای خالی
خالی از بوی یک حس تازه

تقویم ورق می خورد
روزها از پس روزها...
روبرویم نشسته ام،
می نویسم
اینبار برای خودم
گفتی " داری بزرگ تر می شوی"
راست گفتی
دارم "ب ز ر گ" می شوم
نه به خاطر بی صدا گریه کردنم
نه به خاطر معصوم نبودنم،(مثل بچه ها)
نه به خاطر عاشقانه هایم
و نه حتی به خاطر چشم هایم...
بزرگ شدنم را جشن می گیرم
با
خودم،
تنها،
اینجا
روبروی آینه
و خودم را تحسین می کنم،
و مشکلاتم را
هرچند که مثل شکلات
گاه تلخی اش بزند..
دنیای کثیف لعنتی
دنیای نامرد ِ نا بهنجار
دوستت دارم
حتی وقتی شکل عدد شانسم می شوی،
شکل قلب ِ برعکس،
دوستم دارم
بعد از همه ی دور شدن های پیوسته ی تکراری
حس می کنم وجودم را...
چشمانم پر از اشک می شود
اینبار از شوق...!
_________________________________
تقویم ورق می خورد
روزها از پس روزها...
یک روز در جهت عقربه های ساعت
یک روز خلاف جهت عقربه های ساعت...!

