
/
/
- تجریش...تجریش...
- خانوم ببخشید شما هم
تجریش تشریف می برید؟
- ...مممم...بله...چه
طور؟
- به به چه دختر خانوم
با شخصیتی !افتخار میدید با هم بریم؟!مسیرمون یکیه...
- نخیر...
- ..مهمون من دیگه...ok?
- …
- بگیرم ماشین؟... ناز
نکن دیگه ...میای؟
- ...
- کجا رو نگا می کنی عزیزم؟...منو
نگاه کن... اِ نگام کن...خوشکلما ...پشیمون می شیا!!
- ...
- بابا نمی دزدمت
که...نترس...
- ..........اِ اِ شما آقا نیما پسر آقای صبوری...؟!
- ...اِاام م م...خوب هستین شما؟خانواده خوبن؟سلام عرض شد...[خب می
گم نگاه کن نگاه کن دیگه...اَه...]
/
/
- تجریش...آقا نیما
بیاید بالا مگه تجریش نمی رید؟...
- نه نه...م م من...شما بفر مایید من جایی کار دارم...شما بفرمایید...

چند روزیه شدیداً بهش شک دارم،
دست خودم نیست. رفت و آمداش خیلی مشکوک شده.
می دونم داره یه کارایی می کنه آخه رفتارش عوض شده
انگار منتظر یه اتفاق جدیده...دیگه تحمل ندارم باید سر از کارش در بیارم...
...
...
...
امروز صبح وقتی رفت بیرون پریدم یه صندلی آوردم گذاشتم پشت پنجره...
وای اینجا رو...چقدر قشنگن...
پس برای این اینقدر می رفت و میومد.
حتما می رفته برا جوجه هاش غذا بیاره.
سریع رفتم برا خودش و کوچولوهاش یه کم نون و آب آوردم که دنبال غذا نگرده!
.
.
.
.jpg)
خدای مهربون و بخشنده!
ازت خیلی متشکرم که یه روزی مثل امروز،
یکی از اون فرشته های لایقت رو سپردی به زمین
تا با مهربونی و سخاوت قلبش،
با نگاه آرامش بخشش
و با همه ی احساس های خوبی که بهم میده
کنارم باشه تا هیچ وقت احساس تنهایی نکنم.

و تو فرشته ی بدون بال!
از تو هم ممنونم که درسناریوی پیچیده و گاهی غمناک زندگیم
نقش بهترین دوستم رو بر عهده گرفتی
و هرجا تنها موندم تو دست گرمتو به طرفم دراز کردی.
به خاطر همه چیز دوستت دارم.
و
تولدت مبارک!
.jpg)
تقویم ورق می خورد
روزها از پس روزها...
زندگی پروانه ای ام خاکستری می شود...
می شوم نقطه ی وسط پرگار
و دنیای همه ی دیگران دور سرم ، چرخان می رقصد
و عاقبت من می مانم
و دایره ای به شعاع تقدیر
من می مانم.
دوستانم تبدیل به فرشته های دوسری می شوند که
از یک سو برای هم لبخند نشخوار میکنیم و
از سویی دیگر پوزخند.
و تنها احساس مشترکمان این روزها خندیدن است...
دست هایم سویی ندارند راهشان را گم کرده اند
و من هرچه دهانم تکان می خورد چیزی جز یک مشت هوا بیرون نمی آید
هوا هم مگر مستجاب می شود؟!
می نویسم...می نویسم...می نویسم...م ی ن و ی س م
دارم تاوان می دهم
تاوان ِ
تاوان ِ

_________________________________
تقویمم را گم کرده ام
ماشین حساب هم کفاف نمی دهد
حساب روزهای خالی
خالی از بوی یک حس تازه

تقویم ورق می خورد
روزها از پس روزها...
روبرویم نشسته ام،
می نویسم
اینبار برای خودم
گفتی " داری بزرگ تر می شوی"
راست گفتی
دارم "ب ز ر گ" می شوم
نه به خاطر بی صدا گریه کردنم
نه به خاطر معصوم نبودنم،(مثل بچه ها)
نه به خاطر عاشقانه هایم
و نه حتی به خاطر چشم هایم...
بزرگ شدنم را جشن می گیرم
با
خودم،
تنها،
اینجا
روبروی آینه
و خودم را تحسین می کنم،
و مشکلاتم را
هرچند که مثل شکلات
گاه تلخی اش بزند..
دنیای کثیف لعنتی
دنیای نامرد ِ نا بهنجار
دوستت دارم
حتی وقتی شکل عدد شانسم می شوی،
شکل قلب ِ برعکس،
دوستم دارم
بعد از همه ی دور شدن های پیوسته ی تکراری
حس می کنم وجودم را...
چشمانم پر از اشک می شود
اینبار از شوق...!
_________________________________
تقویم ورق می خورد
روزها از پس روزها...
یک روز در جهت عقربه های ساعت
یک روز خلاف جهت عقربه های ساعت...!
با یاد معلم عزیزم خانم جعفری (معلم زبان پیش دانشگاهی)
...او گفت به لبه نزدیک شوید
آن ها گفتند ما می ترسیم...
او آن ها را هل داد....
آن ها پرواز کردند....
متنی که می خوانید به مناسبت گرامیداشت روز معلم به درخواست یکی از مدارس برای جشن روز معلم نوشته ام...نقصی اگر دارد بر من ببخشید.
"به نام هستی بخش مهربان"
از همان سالی که با یاد شهید مرتضی مطهری 12 اردیبهشت را روز معلم نامگذاری کردند تا همین امسال، هرسال را به بهانه ی جشنی کوچک همه ی ما دانش آموزان دستان معلمانمان را بوسه می زنیم تا شاید ذره ای از صبوری و محبت و مهربانیشان را جبران کنیم. و هر سال به خودمان یاد آور می شویم که معلمی تنها یک شغل نیست،معلمی عشق است،عشقی پاک و آسمانی و نشانی از حضور فرشته ها در میان آدم ها.
هنوز یادمان نرفته اولین اول مهری را که مادرانمان دستانمان را از خود جدا کردند ودر دستان معلم گذاشتند تا یادمان بماند که ارزش معلم کمتر از مادر نیست.آن روز خیلی هایمان گریه کردیم از ترس آشنایی با یک غریبه ی مهربان!وخیلی هایمان از این تجربه ی تازه احساس شعف و شادی می کردیم...حالا سالهاست که هر روز به مدرسه می آییم و به نیمکت های سخت کلاس ها هم عادت کرده ایم و وقتی حرف از مدرسه،درس،معلم،امتحان و شب امتحان می شود به یاد سبد خاطرات ریز و درشتمان از روزهای شاگردی می افتیم و شیطنت ها ی ته کلاس و با یاد خنده های نابجایمان بی اختیار خنده مان میگیرد!
در اهمیت روز معلم زیاد گفته اند و هرچه هم گفته اند کم بوده است .بیایید یک بار دیگر با هم اهمیت تعاون در محیط مدرسه را مرور کنیم .
این بار به جای ساختمان چند طبقه ی مدرسه یک زمین بزرگ فوتبال را در نظر بگیرید و به جای سیل شاگردان در کلاس ها و حیاط مدرسه بازیکنان وسط زمین را و به جای کادر مدرسه مربیان و دست اندر کاران کنار زمین را(البته بدون قصد جسارت) و به جای تماشاچیان مسابقه هم خانواده هایمان را تصور کنید.
بیایید فرض کنیم قرار است تا چند وقت دیگر مسابقه ی مهمی برگزار شود(منظور همان امتحانات پایان سال است). برای پیروزی تیم هرکس نقشی ایفا می کند خلاصه هیچ کس بیکار نمی ماند...
اگر سر مربی تیم بر عملکرد مربیان،نحوه ی اجرای تمرین ها ، پایبند بودن بازیکنان به مقررات و فراهم آوردن امکانات مورد نیاز بچه ها برای گرفتن نتیجه و خیلی کارهای مهم و کلیدی دیگر نظارت نکند تلاش های دیگران هم نتیجه ی مطلوبی ندارد.به همین خاطر اجازه میخوام دعوت کنم از سر کار خانم... تشریف بیارن تا ازشون تشکر کنیم.(مدیر مدرسه)
برای موفقیت در هر کار گروهی وجود یک منبع انرژی لازمه کسی که با شادی هامون بخنده و از نگرانی هامون غصه بخوره. دعوت می کنم از انرژی تیممون سرکار خانم ...(مشاور)
یکی از تمرین های مهم ، تمرین فهمیدن مسایل زندگی به شیوه ی علمیه. شما می تونید برای هر کاری که در طول روز انجام می دید یک دلیل کاملا منطقی پیدا کنید.مثلا در حین دویدن سرعت وشتاب خودتون رو با محاسباتی ساده بدست بیارید.آیا به حرکات منظم تماشاگران فوتبال در حین انجام موج معروف مکزیکی توجه کرده اید؟ دعوت می کنم ازسرکار خانم ...(فیزیک)
در طول دوره ی تمرین های تیمی بچه ها یاد میگیرند خط خرچنگ قورباغشون رو تحریری کنند و یاد میگیرند که هرکلمه و جمله ای رو در کجا بکار ببرند تا در ارتباط با دیگران بهترین نحوه ی بیان رو داشته باشن. همچنین با آرایه های ادبی و اشعار گوناگون ارتباط برقرار میکنند تا گذشته ی ادبیاتشون رو فراموش نکنند.سرکار خانم ...(ادبیات)
«استادتی العزیزة.اشکر حضرتک کثیراً علی ما قدمته لی خلال فترة دراستی و اشکرک علی عطفک واهتمامک بنا کابت لنا ندعو الله عن یوفقک و یجعل هذا العمل فی میزان حسناتک.» آیا معنی این جملات رو متوجه شدید؟ اجازه بدید دعوت کنم از سرکار خانم....ازشون می خوام که معنی این جملات رو از زبون خودشون بشنویم.(عربی)
یکی از جذابیت های هر مسابقه ای انجام فعالیت های هنری و پژوهش های مختلف در کنار تمرینات تیمیست که نقش مهمی در روحیه ی بازیکنان دارد.خانم ها....(امور پرورشی)
گاهی انجام فعالیت های گوناگون باعث ایجاد خستگی در میان اعضای تیم مسابقه میشود،در این مواقع وجود فردی مدبر که روحیه تیم را حفظ کند و نا امیدی های موقتی را در بچه ها از بین ببرد لازم است.سرکارخانم ...(کلاس موفقیت)
برای پیروزی تیم وجود تجربه امری حیاتیست بنابراین اعضای تیم باید با اشتباهات تیم های قبلی آشنا شوند تا خطاهای مشابه را تکرار نکنند.این امر به پیروزی تیم کمک می کند.سرکار خانم...
(تاریخ)
در اثر فعالیت های فیزیکی و مغزی اعضای تیم ، گردش خون افراد سریعتر می شود این امر باعث تعرق بدن و در نتیجه خارج شدن سموم اضافی و ورود اکسیژن تازه به داخل بدن و سلول های مغز می شود که در موفقیت و سلامتی افراد تیم نقش موثری دارد.دعوت می کنم از سرکارخانم...(زیست)
چقدرخوب است اگر به زندگی از زاویه ی قشنگ تری نگاه کنیم و یادمان بماند که زندگی هندسه ی پیچیده ای ندارد.سرکار خانم... (هندسه)
A Teacher Is Someone who is wise, who cares about students and wears no disguise,But is honest and open, and shares from the heart, not just lessons from books, but life where you are.
A teacher takes time to help and tutor, with English, or math, or on a computer
It's someone who is patient, even in stress, who never gives less than the very best.
دعوت می کنم از سرکار خانم...(زبان)
طول و عرض جغرافیایی ِ محل قرار گیری افراد در زمین در پیروزی نهایی تیم نقش بسزایی دارد!!هر کس در این بین مسؤلیت ویژه ای را عهده دار می شود که در صورت اجرای درست آن تیم پیروز می شود، به علاوه وضعیت اب و هوایی محل بازی در این پیروزی نقش دارد. سرکار خانم... (جغرافیا)
به منظور یاد آوری خاطرات تلخ و شیرین از بازی ها می توانیم از تکنولوژی کامپیوترونرم افزارهایی ویژه استفاده کنیم.همچنین برای دیدن مجدد بعضی صحنه ها وجود یک دستگاه کامپیوتر ضروری است.خانم... (کامپیوتر)
بازدهی بیشتر فعالیت های تیم در گرو تمرینات منظم و برنامه ریزی شده است که باعث از بین رفتن خستگی و ایجاد نشاط در میان اعضای تیم می شود.سرکار خانم ... (ورزش)
اگر هریک از این افراد وظیفه ی خود را به درستی رعایت نکنند و یا هریک از اعضای تیم در جایگاه قرار گیری خود مسؤلیتشان را به نحو احسنت انجام ندهند، احتمال موفقیت تیم کمتر
می شود.اگر خود بازیکنان و یا خود مسؤلین با یکدیگر همکاری نکنند و اخلاق ورزشی را فراموش کنند، نتیجه، حتی اگر خوب باشد دلنشین نخواهد بود پس چه خوب است اگر خطا نکنیم تا قرمزی کارت اخراج ، بازی را به دهانمان تلخ نکند.
زمستان،
لالایی خداحافظی می خواند،
محیط چهارچوب پنجره
دستمال سفیدم را نقاشی می کند
و
من
گسترش واژگان احساسم را
جشن می گیرم
در نارنجی ترین غروب ِ تغییر.
موهایم زرد ِ ارغوانی می شود
و درست زیر بال های پروانه ی صبح
نقش میزنم
دیوار اتاق را
در حالیکه آغشته ام
به موسیقی تکرار
و روی سقف می نویسم
سلام بهار...
Just think, But Don't Talk!
i
jWhen some thing happens to you, good or bad, consider what it means.There's a purpose to life's events, to teach you how to laugh more or not to cry too hard.
kWhen you feel down because you didn't get what you want, just sit tight and be happy, because God has thought of something better to give you.
lDisappointments are like wad bumps, they slow you down a bit but you enjoy the smooth way afterwards. Don't stay on the bumps too long. Move on!
mGod didn't promise days without pain, laughter without sorrow, sun without rain, but He did promise strength for the day, comfort for the tears, and light for the way.
nNo one can go back and make a brand new start…Any one can start from new and make a brand new ending.
oDon't worry about any thing, but in every thing by prayer and supplication with thanksgiving let your requests be made known to God.
pI have never lost a game in my life, Once in a while, time ran out of me!
*****با تشکر از همه ی دوستای خوبم که تا الان بد اخلاقی ها و خستگی ها و غمگین بودن هام رو تحمل کردند*****
اگر این روزها ارزش دوستی ها کمرنگ شده،
اگر دل آدم ها از سنگ شده...
اگر چشم ها فقط چشم ها را می بینند...
اگر فکر ها مسیرشان را گم کرده اند...
و اگر نفس ها بوی ریا و دروغ می دهند...
گریه می کنم.
مانده ام بین فرشته ی روی شانه ی چپ و راستم کدام را انتخاب کنم؟...گریه می کنم.
کلمه ها هم بازی ام گرفته اند...گریه می کنم.
من نگرانم...نگران نگرانی های دایمی ام...گریه می کنم.
به من گفت تو چپ دست ترین دختر زمینی؟!... گریه می کنم.
من نفوذ سرما به درون نازک ِ تنم را دوست دارم... گریه می کنم.
یک بار کجا نوشته بود: "من خدایم را به نرخ روز بندگی نمی کنم"؟!... گریه می کنم.
یک روز هم باور نمی کردم به همین سادگی دیوانه ی دیوانه ای دیوانه تر از خودم شوم!... گریه می کنم.
و سوال های بی جواب من را هیچکس پاسخی نداد... گریه می کنم.
گرفته ام...تصمیم کبری را...
گم شده اند....اشک هایم...زیر پتو...
حرفهایش در گوش ِ خراش افتاده ام تکرار می شود... گریه می کنم.
چرا به من می گویی گریه نکنم؟!
وقتی این همه بهانه برای شوری صورتم دارم،
گوشم صوت ممتد می کشد...
بازی تمام.

'لطفا من را روانشناسی کنید!!
دنیا می چرخید و من از آن بالا نگاهش می کردم...
قرار بود سبز و آبی و سفید باشد ولی خاکستری می چرخید...
دوست داشتم همان بالا بنشینم و از همان بالا چرخیدن و چرخاندنش را تماشا کنم...
دیر یا زود من هم باید جزیی از آن دنیا می شدم...بی - چاره ...
.
.
.